محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

320

اكسير اعظم ( فارسى )

به روغن بيد انجير به غير موم و خصوصاً چون آن مرهم را در زيت بگدازند و همچنين ديونوس و مرهم باسليقون و از بهتر ادويه در اين باب دواى سنگ مارقشيشا به اشق است كه بر آن نهند تا آن‌كه از خود بيفتد تدبير خراجات ظاهرى بعد نضج چون خراج غليظ الجلد بود و با وجود نضج اميد انفجار او نباشد و نزديك آن عروق و اوتار و عصب باشد پس واجب است كه شكاف دهند و شديدترين آن است كه قريب مفاصل باشد و براى شكاف موضع ريم را بجويند و جهد كنند كه شكاف به اسفل واقع شود مگر آن‌كه ممكن نبود . و اگر بر خراج سمين باشد به قدرى كه ريم از آن برآيد بشكافند تا سمين بماسواى خود ملتزق نگردد . و اگر موضع خراج نحيف باشد جمله آن را در طول بشكافند . و بدانند جائى كه در آن ريم باشد به مس ظاهر شود و خصوصاً چون به انگشت پخش نمايند و ملاحظه به انگشت دست ديگر كنند كه آيا چيزى از پخش مندفع مىشود و موضع ريم ظاهر گردد از ميل رنگ او بسفيدى و تا كه نضج نيابد مائل بسرخى باشد و گاهى جاى ريم مائل بزردى و سبزى بود اگر ريم جيد نباشد و معتمد لمس است نه بصر ليكن بصر معين او بود و واجب است كه در شق خطوط طبيعى را از چينها لزوم نمايند مگر نزد ضرورت در اعضائى كه وضع ليف آنها در طول مخالف وضع شكنها باشد پس اگر اتباع شكنها در شكافتن خراج پيشانى نمايند جلد پيشانى بر رو افتد بلكه اين محتاج آن است كه مخالفت چينهاى تند و اما در مثل بن ران واجب است كه شكاف همراه شكنها در عرض جلد دهند . و چون خراج را شكافند و اخراج نمودند چيزى را كه اندر آن است بايد كه مبادرت به الصاق جلد با لحم او كنند تا خشك مثل خزف و صلب نگردد و چنان شود كه ملتصق نگردد و در آن جاى خفا حادث شود كه آن همواره ممتلى گردد و مثل خراج اول عود كند و هر قدر كه پاك كنند باز ممتلى گردد و در حقيقت از جنس ناصور شود و قبل از آن كه الزاق او نمايند فى الحال بايد كه آن را پاك كنند و اگر حاجت آيد كه بر سر ميل خرقهء درشت پيچيده در آن داخل كنند و بدان پاك نمايند و بخارند پس الزاق او نمايند و بعصابه بربندند به‌نحوىكه در رباط كهوف و قروح غائره مذكور گردد صواب جيد باشد و واجب است كه در شكافتن رعايت شرائطى كه ذكر كرديم رعى و از بعده شكاف از نضيج‌تر موضع و لحيم‌تر و بعيدتر از عروق و شرايين و اوتار نمايند . و بدانند كه شكاف مختلف بود به حسب مواضع چنانچه انطيلس گفته كه خراج اگر در سر باشد بشق مستوى شكاف نمايند با راستى بيخ نبات شعر . و اگر در موضع چشم باشد مؤرب مشابه وضع چشم . و اگر در بينى عارض شود مستوى به قدر طول بينى . و اگر نزديك چشم باشد هلالى شبيه بسر هلال و كجى او به سوى اسفل بود . و اگر در فكين و پس گوش باشد مستوى به طول . و اگر در ساعد و مرفق و باز دو انگشت در آن و ساق باشد همه در طول و همچنين در عضل شكم و پشت و در كنج ران و بغل شكافى كنند كه از عرض نيز اخذ كند تا ناصور نگردد . و اگر قريب به آن يعنى در سرين باشد مستدير مؤدب و همچنين آنچه قريب مقعد باشد و در پهلو و اضلاع بوريب و اضلاع هلالى شكل مقرن و اما در خصيه و قضيب مستوى در طول بشكافند و مدام حريص باشند به آن‌كه شكاف متابع شكل كيانى باشد آنچه قدرت بر آن باشد و حفظ از رسيدن او بعصب كنند . و ايضاً واجب است كه مدام تفقد وضع لحم موضع و ليف عضله نمايند زيرا كه ما حريص هستيم بر آن‌كه شكاف به اتساع موضع اندك باشد تا قطع حادث نشود و ليكن موضع التحام حسن و غير وحشى باشد ليكن در هر حال انهاك نمايند كه شريان يا رگ بزرگ يا عصبه يا ليف عضله قطع نشود شكاف به حسب خراج اگر كوچك باشد چيزى كه در آن بود از موضع سيلان كند پس شكاف در آن موضع نمايند . و اگر بزرگ باشد شكاف بين دهند بعده انگشت سبابهء چپ در آن داخل كنند و آن را بشكافند بنوعى كه تا سر او منتهى گردد بعده . ايضاً در شكاف ثانى داخل نمايند و على هذا حتى كه بر آن آيد . و اگر خراج را موضع مستقل باشد و ممكن بود اخراج چيزى كه در آن باشد شكاف در آن موضع دهند . و اگر مستدير باشد و او را شكلى بود كه آنچه در آن باشد از يك شكاف خارج نشود شكاف در اسفل او در دو يا سه موضع نمايند به قدرى كه بدانند كه هرچه در آن مجتع گردد فى الحال سيلان كند . بعضى گفته‌اند كه چون خراج در مفصل يا عضو شريف يا موضع او قريب از استخوان يا غشا باشد در شكاف قبل از استحكام نضج او سرعت كنيم تا كه ريم چيزى را از اين اعضا فاسد نكند گوئيم كه اين تدبير وقتيست كه چاره از شكاف نباشد پس اگر اميد باشد كه آن خود به خود بشكافد شكاف ندهند و همچنين اگر اميد باشد كه آن به ادويهء مفجره بگشايد و بد است كه در ادويهء مفرجه دوايى يافته شود كه قائم مقام شكاف باشد و بسيار باشد كه جلد را بشكافند و يا اندك از آن ببرند پس بر آن مفجر نهند تا كه غائص‌تر باشد و اما خراجات سليمه كه در آن بسيار رداءت نباشد مثل آن را آب گرم نضج و انفجار نمايد و اما خراجات مفنه از آن ضرر شديد يابد به سبب آن‌كه آب گرم به سوى آن جلب ماده نمايد . و چون بينند كه خراج را آب گرم اصلاح داده پس وثاقت بجودت او كنند مفجرات ظاهرى بدان كه تضميد بيخ نرگس امر ورم صعب را مىشكافد و خصوصاً به آب و عسل و روغن سوسن جوش داده يا بيخ قصب تازه به عسل سرشته و يا زفت خشك به چرك خانهء زنبور عسل و يا مرهم اوبوسلوس